«در دوران مدرسه عاشق شدم ولی از بس زشت بودم طرف اصلا به من نگاه نمیکرد. برادرش عضو گروه تئاتر مدرسه بود، به همین دلیل عضو گروه شدم و یک نقش گرفتم. نقش هم اینطور بود که باید کتک میخوردم. روز اجرا همه از جمله شخص مورد نظر به سالن آمدند و من اگر قرار بود زمین بخورم اتفاق را دوبرابر جلوه میدادم به این امید که دیده شوم. خب دیده شدم ولی نه از سوی دختری که عاشقش بودم، بلکه صحنه من را دید و بازیگر شدم.»



















