امیر ابیلی نویسنده «کوری» با اشاره به پرداختن به مفهوم عدالت در این سریال، بیان کرد که این روزها رایج شده است سکانسی خارج از منطق درام، صرفاً برای وایرالشدن در فضای مجازی نوشته میشود.

پرسش «کوری» درباره عدالت؛
سکانس وایرالی ساختن روال شده است!
14 شهريور 1405 ساعت 9:26
امیر ابیلی نویسنده «کوری» با اشاره به پرداختن به مفهوم عدالت در این سریال، بیان کرد که این روزها رایج شده است سکانسی خارج از منطق درام، صرفاً برای وایرالشدن در فضای مجازی نوشته میشود.
سریال «کوری» چند هفته ای است که در شبکه نمایش خانگی عرضه میشود. این سریال به نویسندگی امیر ابیلی و کارگردانی سجاد پهلوان زاده ساخته شده است و کاظم دانشی که در این سال ها ساخت فیلم های ملتب اجتماعی را به عهده داشته، تهیه کننده اش بوده است.
به بهانه پخش این سریال گفتگویی با امیر ابیلی نویسنده این مجموعه داشتیم. ابیلی در قسمت اول این گفتگو از شکلگیری ایده سریال، جرقه اولیه قصه و برخی حواشی سخن گفت. او در قسمت دوم این گفتگو بیشتر به شیوه های ساختاری سریال در روایت و قصه پردازی پرداخت.
بخش دوم این گفتگو را در زیر می خوانید:
*پیش از پرداختن به ارتباط مستقیم فیلمنامه و بازیگری، بگذارید کمی درباره ساختار روایی سه قسمت اول صحبت کنیم. در هالیوود و کمپانیهای بزرگ فیلمسازی، معمولاً سه قسمت اول با هم عرضه میشود و باقی قسمتها بهصورت هفتگی منتشر میشود؛ این سه قسمت نقشی تعیینکننده دارند. در سینمای ایران و در پلتفرمها، تمرکز بیشتر روی قسمت اول است و شاید مخاطب پس از آن، ادامه کار را رها کند. طراحی روایی شما برای این بخش چگونه بود و با چه چالشهایی مواجه بودید؟
در ایران، آنچه جا افتاده این است که پایلوت یعنی قسمت اول، مهمترین قسمت تلقی میشود. قسمتی که باید مخاطب را جذب کند. تمرکز تبلیغات نیز بر همین اصل استوار است که «قسمت یک را ببینید»، تا از طریق تبلیغ دهانبهدهان، ادامه کار دیده شود. ما تلاش کردیم در تمام قسمتها همواره اتفاقی رخ دهد که داستان را یک گام به جلو ببرد یا پیچشی روایی داشته باشد و هر قسمت ریتم خود را حفظ کند. از آنجا که کارگردان، یعنی سجاد پهلوان زاده خودش تدوینگر نیز است، تلاش شد مخاطب هرگز از دیدن سریال خسته نشود. بسیاری از سریالها دهها سکانس دارند که بدون آسیب به روند کلی قابل حذف است اما ما تلاش کردیم هیچ سکانس اضافهای نداشته باشیم و هر سکانس در راستای پیشبرد داستان باشد.
من میتوانستم همین قصه را با نوشتن سکانسهای بیدلیل، به بیست قسمت تبدیل کنم مثلاً برای شخصیت آوا و فردی که با او ارتباط دارد میتوانستم دهها سکانس بنویسم، یا برای روابط زناشویی یونس با حنا و ... موقعیت های مختلفی داشته باشم مثل کاری که عموم سریالها میکنند اما الان هر سکانسی که در «کوری» وجود دارد، یا داستان را پیش میبرد یا معرفی مهمی از یک شخصیت ارائه میدهد. اگر یک سکانس برای معرفی یک شخصیت کافی باشد، نیازی به سکانس دوم نیست و دیگر سکانس اضافه ای نداریم.
به نظر من چهار قسمت اول «کوری» میتواند بهعنوان یک بلوک مستقل دیده شود چراکه تقریباً در همین چهار قسمت، پایه اصلی داستان مشخص میشود. بعد از آن، مخاطب دیگر درگیر چگونگی پیشرفت ماجراست. لحن ما، لحن جنایی به معنای مرسوم آن نیست، یعنی بهدنبال قاتلی ناشناخته نیستیم. تقریباً تا پایان قسمت چهارم، شخصیتهای منفی و مثبت داستان معرفی شدهاند و از آن پس، تمرکز اصلی بر ادامه مسیر سه شخصیت محوری داستان است.
میخواستیم درباره عدالت صحبت کنیم، اینکه آیا قانون همیشه به رسیدن حق منجر میشود یا خیر، یا اینکه قانون هم خلأهایی دارد*با برخی قسمت ها مخاطب فکر می کرد قصه مشخص شده است مثلا بعد از قسمت چهارم برخی گفتهاند که روند داستان قابل پیشبینی است.
برعکس، یکی از ویژگیهای اصلی ما این بود که هیچکس پایان قسمت چهارم را پیشبینی نمیکرد. مثلاً چه کسی حدس زده بود که کاراکتر شیدا آدم اصلی پشت کل ماجراست؟ ما از قسمت چهار به بعد طراحیمان تعلیقمحور است نه غافلگیریمحور. وقتی شما اطلاعات را به مخاطب میدهید، به او نوعی احساس قدرت میبخشید. مخاطب دوست دارد از شخصیتها جلوتر باشد. نظر کلی من این است که وقتی مخاطب نسبت به شخصیتها اطلاعات بیشتری دارد، احساس رضایت بیشتری میکند. مثلاً در سریالی که شخصیت اصلی یعنی آقای شمس، نمیداند چه کسی فرزند را دزدیده، اما مخاطب میداند، این «دانستن بیشتر از شخصیت»، رضایت بیشتری برای مخاطب ایجاد میکند. بنابراین همیشه تعلیق، بهتر از غافلگیری جواب میدهد. غافلگیری شاید در سینما مؤثر باشد، اما در سریال، دستکم با سلیقه ایرانی اینگونه نیست.
ما اساساً نمیخواستیم تمرکز روایت روی کشف و حل معما باشد. میخواستیم روی انگیزه آدمها و نسبت آنها با یکدیگر تمرکز کنیم. روابط انسانی برای ما اهمیت داشت، نه سردرگم کردن ذهن مخاطب در حل معما. از این حیث میخواستیم در آدمها عمیق شویم. اگر شیدا دست به کاری میزند، باید بدانیم چرا این کار را کرده است. آیا ظلمی به او شده یا نه، آیا بیعدالتیای در کار بوده یا خیر. وقتی میخواهیم روی انگیزه شخصیتها تمرکز کنیم، ترجیحمان این است که همهچیز را از ابتدا برای مخاطب روشن کنیم و بگوییم داستان چیست سپس نشان دهیم چرا شخصیتها دست به این کارها میزنند. چراییِ رفتار آدمها برای ما مهمتر است، چراکه میخواستیم درباره عدالت صحبت کنیم، اینکه آیا قانون همیشه به رسیدن حق منجر میشود یا خیر، یا اینکه قانون هم خلأهایی دارد.
وقتی میخواهید درباره موضوعات مهمتری صحبت کنید، باید از معماهای پیچیده صرفنظر کنید، اما مخاطب را طوری همراه کنید که رابطه شخصیتها و انگیزههایشان برایش اهمیت پیدا کند. شیمی انسانی شخصیتها برای من مهمتر از معماست. وقتی مخاطب همهچیز را میداند، تصمیمگیری درباره اینکه با کدام شخصیت همراه باشد، برایش دشوارتر و در نتیجه جذابتر میشود. درواقع آن نگاه جذابتر است از پرسش ساده درباره اینکه «چه کسی دزدی کرده» یا «قاتل کیست». در پایان، پرسش اصلی در چنین آثاری باید از سطح «چه کسی مقصر است» عبور کند و به این برسد که «حق با کیست» و به نظرم این روایتی پیچیدهتر است.
*این پیچیدگی روایی در برخی نقدها، مباحث مرتبط با بازیگری را هم مطرح کرد. طبیعتاً روایت، فیلمنامه، کارگردانی و بازیگری از هم جدا نیستند. تا چه حد این عناصر با یکدیگر گره خوردهاند؟
درباره کارگردانی و بازیگری، مسئولیت پاسخگویی برعهده کارگردان است اما نکته کلی این است که وقتی اثری دیده میشود یعنی روایتش درست از کار درآمده است و این یعنی کارگردانی موفق بوده است. کارگردانی ضعیف، فیلمنامه خوب را نیز خراب میکند. وقتی داستان بهدرستی روایت میشود، ریتم درست است و فضای کلی قصه شکل گرفته، یعنی کارگردانی درستی صورت گرفته است.
گاهی هم ایراداتی مطرح میشود که کاملا به تفاوت بودجه و امکانات پروژههای مختلف با هم مربوط است. مثلاً کاری که نزدیک به ۷۰۰ دقیقه و در ۹۴ روز ساخته میشود، طبیعتاً دکوپاژش با کاری که در ۳۰ روز یک قسمتش ساخته میشود، متفاوت است. ما همین حالا سریالهایی در همین پلتفرمها داریم که هر ماه یک قسمت ساخته میشود اما در پروژه ما، هر شش یا هفت روز باید یک قسمت آماده میشد. این تفاوت زمانی بسیار مهم است. هر کارگردانی که زمان بیشتری در اختیار داشته باشد، میتواند تنوع بیشتری در چیدمان صحنه ایجاد کند و در تدوین نیز دست بازتری داشته باشد. وقتی مجبور هستید در سه ماه یا سه ماه و نیم، ۱۲ قسمت بسازید، ناخودآگاه با چند دوربین کار میکنید و دکوپاژ محدودتر میشود. در حالی که کار با یک دوربین، تنوع بیشتری به همراه دارد. بنابراین در قضاوت درباره کارگردانی، باید این عوامل را نیز در نظر گرفت.
مخاطب عادی شاید این تفاوتهای بودجهای و زمانی را در نظر نگیرد، اما دستکم روزنامهنگاران باید بدانند که یک اثر با بودجهای مشخص و اثر دیگر با بودجهای چهار برابر ساخته شده، یا یک کارگردان ۹۰ روز فرصت داشته و کارگردان دیگر ۲۵۰ روز و این تفاوتها بسیار تعیینکننده هستند. با این حال، وقتی داستانی مخاطب را همراه کرده و درباره تکتک شخصیتها بحث و گمانهزنی میشود، از امیر جعفری، مریلا زارعی و کاراکتر آقای قصابیان گرفته تا امیر نوروزی، مجید نوروزی، حدیث میرامینی، یسنا طهماسب، و سحر لطفی، این نشانه موفقیت بازیگری است. اگر کاراکترها بهدرستی از کار درنیامده بودند، بازیگران بازخورد نمیگرفتند. حال که بازخورد میگیرند، یعنی بازیها بهدرستی شکل گرفتهاند و این هم نشانه عملکرد درست بازیگر است هم کارگردان.
*در برخی از نقدها اشاره شده که بازیگران، بهویژه در قسمت اول، کمی بیش از حد پرانرژی و خشن بازی کردهاند و لحن کلامی نیز تند است. علت این سبک اجرایی چیست؟
در قسمت اول، به دلیل همزمانی بازجویی، دستگیری و دعوای پدر و پسر، باعث شد مخاطب احساس کند سطح فریاد و التهاب در کل سریال بالاست اما در واقع قسمتهای سوم و چهارم به این شکل نیست و از آنجا به بعد، لحن کار تغییر میکند. بخشی از این بازخوردها، تهنشینشده برداشتهای اولیه از قسمت یک است. اصل این موضوع در حوزه سلیقه کارگردان و بازیگر قرار میگیرد. بهعنوان نویسنده نمیتوانم بهطور قطعی بگویم چرا فلان بازیگر پرانرژیتر بازی کرده است. نظر شخصی خودم را دارم، اما معتقد هستم این موضوع آسیبی به سریال نزده است. این سبک اجرا، در بسیاری از سریالهای امروز دیده میشود. بازیگران معمولاً تلاش میکنند کمی بیرونیتر بازی کنند، چراکه صحنه گرمتر از کار درمیآید. هرچند به نظر من، التهاب صحنه لزوماً به این معنا نیست.
به نظر من این تصور که شبکه خانگی از آثار جنایی و پلیسی اشباع شده، چندان درست نیست؛ چراکه در سطح جهانی نیز آثار جنایی، رازآلود و پلیسی، ژانر اصلی پلتفرمهایی مانند نتفلیکس، اچبیاو و اپل هستند*آیا فکر میکنید «کوری» میتواند مسیری تازه در سریالسازی باز کند؟ نقدی که به آثار مشابه وارد میشود این است که سریالهای جنایی و مشابه آن، زیاد و تکراری شدهاند و مخاطب از این ژانرها خسته شده است.
من اینگونه فکر نمیکنم. درست است که التهاب در روایت وجود دارد، اما اینکه بگوییم ژانر پلیسی یا جنایی دیگر جواب نمیدهد، به نظرم درست نیست. اساساً «کوری» یک اثر کاملاً جنایی نیست و ما در پی روایتی صرفاً پلیسی نیستیم. ژانر اصلی ما درام است.
به نظر من این تصور که شبکه خانگی از آثار جنایی و پلیسی اشباع شده، چندان درست نیست؛ چراکه در سطح جهانی نیز آثار جنایی، رازآلود و پلیسی، ژانر اصلی پلتفرمهایی مانند نتفلیکس، اچبیاو و اپل هستند. اگر این پلتفرمها در طول سال سی سریال بسازند، احتمالاً نصف آنها جنایی است و این هیچ اشکالی ندارد.
در ایران نیز، از میان سریالهایی که همراه با ما یا پیش از آن پخش شدهاند، تعداد چندان زیادی جنایی نبودهاند مثلاً «بدنام» جنایی نیست، «هزار و یک شب» جنایی نیست، «بیعاطفه» تا جایی که من دیدهام جنایی نبوده و «وحشی» نیز به آن معنا جنایی نیست. هم «وحشی» و هم «کوری»، پیش از هر چیز درام هستند و سپس تریلر. محور اصلی در آنها مناسبات میان آدمهاست، نه پیگیری کشف یک قتل یا رازی مشخص. سریالی مثل «پوست شیر» جنایی است. آثاری مانند «در انتهای شب» کاملاً ملودرام بود یا «شغال» و ... اساسا نسبت آثار جنایی-پلیسی در سبد نمایش خانگی بالاتر از نرم جهانی نیست ولی اینکه بازخورد بیشتری میگیرد یعنی مخاطب هم علاقه بیشتری به این ژانر دارد.

اینکه فکر کنیم هر اثری که در آن شاهد خشونت یا خون باشیم جنایی خوانده میشود، نادرست است، خون بهتنهایی به معنای جنایی بودن اثر نیست. مثلاً «زخم کاری» نیز با اینکه اثری خونآلود است اما اثری جنایی به معنای دقیق کلمه نیست. در سینمای ایران، مرز میان درام و ملودرام بسیار باریک است و بهراحتی میتوان از یکی به دیگری لغزید. «زخم کاری» نیز از همین جنس است، جان اصلی آن درام است، هرچند ممکن است به سمت ملودرام یا حتی تریلر میل کند. مانند سریالی چون «ساکسشن» که در آن ممکن است یک آدم کشته شود، اما هسته اصلی آن درام است، نه اثری جنایی. «کوری» را نیز از همین جنس میبینم در نهایت میتوان گفت شاید حتی یک درام دادگاهی باشد، هرچند آن هم دقیقاً همین نیست. اگر بخواهیم دقیقتر نگاه کنیم، جاهایی پهلو به ملودرام میزند و جاهایی پهلو به تریلر میزند، اما اساساً رازآلود نیست، معمایی نیست، جنایی هم نیست. زاویه دید ما، تحقیقات پلیسی صرف نیست، ما اصلاً شخصیتها را میشناسیم و همراه آنها پیش میرویم. نقطه تمرکز ما رابطه آدمهاست، نه کشف قتل و قاتل.
*امروزه فضای مجازی و وایرالشدن آثار، چه در سینما و چه در سریال، نقش پررنگی دارد. آیا در مرحله نگارش به این موضوع فکر میکردید که مثلاً یک دیالوگ یا یک سکانس وایرال شود؟
راستش به این اتفاق فکر نکردیم، من و سجاد پهلوان زاده نسبت به این موضوع حساس بودیم و اصولاً در برابر آن گارد داشتیم. در ایران نوعی سلیقه در نگارش سریال و فیلم رایج شده که سکانسی، خارج از منطق درام، صرفاً برای وایرالشدن در فضای مجازی نوشته میشود و بهنوعی بسته تبلیغاتی اثر است. من این رویکرد را هم غلط میدانم و هم خلاف شأن سریال. به نظر من اگر اثری خوب ساخته شود، خودبهخود بخشهایش وایرال میشود. نیازی نیست با یک قلاب بزرگ بهدنبال وایرالشدن باشید. اگر کار را خوب بسازید، اگر عمق و رابطههای واقعی در آن شکل بگیرد، خودش وایرال میشود.
در همین چند قسمت نه یک سکانس مشخص، بلکه بخشهای متعددی از کار وایرال شده است. اگر فقط یک سکانس از امیر نوروزی وایرال میشد، یا فقط رابطه مجید نوروزی با همسر نابینایش وایرال میشد، می توانستیم، بگوییم یک نقطه خاص در کار جواب داده است اما الان از امیر جعفری، امیر نوروزی، مریلا زارعی و دخترش، مجید نوروزی و حتی از پویان نوروزی که در کل تنها ۲ سکانس با آن دختر داشته، هم سکانس هایی وایرال میشود. این یعنی تکتک سکانسها دارند کار میکنند و همین برای من کافی است.
کد مطلب: 6159