سینماایده‌آل | پایگاه خبری تحلیلی سینماایده‌آل 22 بهمن 1401 ساعت 14:05 https://www.cinemaideal.ir/note/3213/گمشده-معما -------------------------------------------------- درباره سریال سرگیجه عنوان : گمشده در معما -------------------------------------------------- متن : بابک جوادی الگوبرداری از آثار کلاسیک تاریخ سینما، اتفاق معمول و متداولی است که در سال های اخیر و با توجه به ضعف مفرط در فیلمنامه نویسی بسیار پررنگ تر از گذشته شده است. در سینما و نیز شبکه نمایش خانگی کشورمان نیز چنین اتفاقی کم و بیش رخ داده و می توان آن را در طراحی خطوط کلی قصه ها به عینه مشاهده کرد. فیلم سینمایی سرگیجه ساخته آلفرد هیچکاک که یکی از مهمترین آثار کارنامه طولانی و مفصل او  به حساب می آید، از آن دسته کارهایی است که برای فیلمسازان جوان همیشه وسوسه کننده بوده است. سریال «سرگیجه» به کارگردانی بهرنگ توفیقی یکی از همین دسته آثار است که نیم نگاهی به سرگیجه هیچکاک داشته و از آن به شکل هوشمندانه ای در شکل گیری طرح کلی فیلمنامه خود بهره گرفته است بدون آن که سراغ یک بازسازی تمام و کمال برود. چرا که نتیجه نهایی در هر صورت با نسخه کلاسیک مقایسه شده و قطعا رای به برتری همان نسخه قدیمی داده خواهد شد. در سریال هایی از جنس سرگیجه که براساس یک معما شکل گرفته و ساختاری تودرتو دارد، یک شروع خوب از هر چیزی مهمتر است و منعم و حجازی به عنوان نویسندگان فیلمنامه سکانس خوبی را طراحی کرده اند که طی آن با قهرمان فیلم (پیمان) و آشفتگی های ذهنی اش آشنا می شویم. جایی که یک تصادف صورت گرفته و پیمان درباره وضعیت روحی و روانی اش با یک تراپیست حرف می زند. در ادامه، فضای قصه تلطیف شده و وارد خانواده پیمان می شویم که قرار است در جشن سالگرد ازدواجشان همسر خود را سورپرایز کند. تلفنی که از رستوران یک هتل به پیمان زده شده و اطلاعات مبهمی به او درباره حضور همسرش در آنجا داده می شود، جرقه نقطه عطف قسمت نخست را زده و شوک خوبی به آن می دهد. جایی که پیمان با کامران شریک و دوست قدیمی خود درگیر شده و ناخواسته او را به قتل می رساند! معمای اصلی فیلمنامه نیز در همین موضوع نهفته و اینکه اساسا کامران به قتل رسیده یا خود پشت صحنه همه ماجراهای طراحی شده است؟ قضیه کلاهبرداری صورت گرفته در شرکت و بحث هک شدن کیف رمز ارزها، به عنوان حادثه محرک کارکرد خوبی در قصه داشته و به قضیه ناپدید شدن کامران پیوند می خورد. همسر پیمان که وکیل شرکت هم هست، دیگر شخصیت کلیدی کار است که هم دیداری مشکوک با کامران داشته و هم خبر از اسناد و مدارکی دارد که بر علیه پیمان است. خرده داستانی که در قسمت چهارم با محوریت این دو باز شده، تا حدودی موضوع را روشن کرده و پرده از علاقه کامران به همسر فعلی پیمان در گذشته برمی دارد. موضوعی که کفه ترازو را در ذهن مخاطب به سمت پیمان سنگین تر کرده و فرضیه خیانت را به عنوان یک تم فرعی پررنگ می کند. با ناپدید شدن کامران و رفتن همسر او پیش پلیس، قصه وارد فاز تازه ای شده و پای پلیس جوانی به پرونده باز می شود که تلاش شده تا در خلق آن از کلیشه ها استفاده چندانی نشود. نکته ای که در همان سکانس معرفی او به تماشاگر دیده شده و خود را به رخ می کشد. خونسرد، باهوش، کاربلد با رگه های بسیار کمرنگ از شوخ طبعی در رفتار. ضلع سوم داستان، شریک دیگر کامران است که اطلاعات زیادی از او به تماشاگر تا قسمت چهارم داده نشده و نقاط ابهام زیادی در وی به چشم می خورد. درست همانند منشی جوان کامران که رابطه کاری و احتمالا شخصی گسترده تری با رییس خود داشته است. ریتم مساله بسیار مهمی در سریال به ویژه سریال های معمایی است که در صورت لغزش در آن می تواند کلیت کار به خطر بیفتد. توفیقی و نویسندگان فیلمنامه سرگیجه تلاش کرده اند تا ریتم را چه در قصه و چه در دکوپاژ سکانس ها و نیز مونتاژ رعایت کرده و بار تنش حاکم بر کار را در مسیر صعودی خود نگه دارند. مساله انتخاب بازیگر یکی از مسائلی است که این روزها و با توجه به رونق تولید سریال در شبکه نمایش خانگی، به یک معضل تبدیل شده و سرگیجه تا حدود زیادی از آن به سلامت عبور کرده است. حامد بهداد از آن دسته بازیگرهایی است که بدون تلاش زیاد، قابلیت ایجاد سمپاتی در تماشاگر را داشته و به همین خاطر هم بهترین انتخاب برای ایفای نقش پیمان بوده که به لحاظ سنی هم با آن مطابقت دارد. هادی حجازی فر انتخاب دور از ذهنی برای جان بخشیدن به کامران بوده اما تا حدود زیادی در آن جا افتاده و گریم هم بسیار به کمک اش آمده است. پیام دهکردی نیز به خوبی در نقش خود جا افتاده و آن وجه خاکستری نقش را به خوبی با درون گرایی آن درآمیخته و به تصویر کشیده است. سرگیجه در چهار قسمت نخست خود به خوبی با مخاطبان ارتباط برقرار کرده و قصه را به گونه ای پیش برده که آنها را به تماشای ادامه آن و فرجام کار شخصیت هایش ترغیب کند.